|
193 - پنج گردنه
اباصلت هروى شاگرد عارف امام هشتم حضرت رضا (عليه السلام ) گويد: از حضرت رضا (عليه
السلام ) شنيدم كه چنين فرمود:
خداوند متعال به يكى از پيامبرانش وحى كرد: وقتى كه صبح كردى (با پنج چيز روبرو مى
شوى ، در برابر آن ها اين پنج كار را انجام بده .
1 - نخستين چيزى را كه با آن ملاقات مى كنى ، آن را بخور.
2 - دومين چيز را كه با آن روبرو مى شوى ، بپوشان .
3 - سومين چيز را بپذير.
4 - چهارمين چيز را مايوس و نااميد مكن .
5 - از پنجمين چيز، بگريز و فرار كن .
آن پيامبر (صلى الله عليه وآله ) تصميم قاطع گرفت تا فرمانهاى خداوند را بجا آورد،
با عزمى راسخ و آهنين ، صبح از خانه بيرون آمد، نخستين چيزى را كه در برابرش ديد،
كوه عظيم سياه بود، او همانجا ايستاد و با خود گفت : بايد فرمان خدا را بجا آورم ،
ولى فرما خدا اين بود كه اولين چيز را بخورد، چگونه اين كوه بزرگ را بخورم ؟
حيران و سرگردان بود تا اينكه با خود گفت : خداوند هرگز انسان را به چيزى كه از
طاقت و توان او بيرون است ، امر نمى كند، با تصميم قاطع به سوى آن كوه رفت تا آن را
بخورد، هر چه به آن نزديك تر مى شد، آن كوه ، كوچكتر مى شد، تا وقتى كه او به آن
كوه رسيد، آن را به اندازه يك لقمه يافت ، آن لقمه را برداشت و خورد، كه لقمه اى
بسيار مطبوع و خوش مزه بود.
آن پيامبر از آنجا عبور كرد، دومين چيزى كه سر راه خود ديد طشت طلا بود، با خود گفت
: به فرمان خداوند بايد دومين چيزى را كه با آن روبرو مى شوم بپوشانم ، گودالى حفر
كرد و آن طشت طلا را در ميان آن گودال گذاشت و روى آن خاك ريخت و آن را پوشاند.
سپس از آنجا عبور كرد، ناگاه توجه نمود كه طشت طلا آشكار شده است :
و از آنجا نيز عبور كرد، ناگهان ديد پرنده اى پرواز مى كند، باز شكارى آن پرنده را
تعقيب نموده تا به صيد خود درآورد، آن پرنده به سوى آن پيامبر آمد، آن پيامبر با
خود گفت : خداوند به من فرمان داده كه وقتى با سومين چيز ملاقات كردم ، آن را
بپذيرم ، از اين رو آستين خود را گشود و آن پرنده كه به سوى او پناه آورده بود،
داخل آستين او شد.
پس از اين جريان ، ملاحظه كرد كه باز شكارى بالاى سرش پر پر مى زند و مى گويد: صيد
مرا بده ، كه مدتى است در تعقيب آن بودم ، ولى او را گرفتى و مرا محروم نمودى .
آن پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به ياد فرمان خدا افتاد كه فرمود: وقتى با چهارمين
چيز برخورد كردى ، او را مايوس مكن ، از اين رو آن پيامبر، مقدار گوشتى از جايى
يافت و آن را بجاى آن پرنده ، به باز شكارى داد، و باز شكارى خشنود رفت .
آن پيامبر، اين حادثه را نيز پشت سر گذاشت و از اين گردنه نيز رد شد تا رسيد به
لاشعه متعفن و بدبوى مردارى كه در زمين افتاده بود و حشرات آن رامى خوردند، بيادش
آمد كه خداوند فرمود: اگر با پنجمين چيز برخورد نمودى ، از آن بگريز و فرار كن ، از
اينرو به شتاب از آنجا دور شد و گريخت .
سرانجام به سوى خانه برگشت و خوابيد و در عالم خواب به او گفته شد: تو به آنچه از
طرف خدا مامور بودى انجام دادى ، آيا مى دانى اين امور پنجگانه چه بود؟ او عرض كرد
نه .
خداوند به او وحى كرد:
1 - آن كوه ، خشم بنده است كه وقتى خشمگين مى شود، انسانيت خود را فراموش مى كند،
هرگاه او قدر و مقام انسان خود را شناخت و خشم خود را كنترل كرد، سرانجام ، آن خشم
(با آن سرسختى مثل كوه ، براى او و در برابر تصميم آهنين او) همچون لقمه خوشگوارى
خواهد شد.
2 - اما منظور از آن طشت طلا، عمل صالح (كار نيك ) است كه وقتى بنده (راه اخلاص را
پيمود و بخاطر دورى از ريا) آن را پوشاند، خداوند آن را آشكار مى كند، تا نيكوكار
را، به آن كار نيك زينت بخشد، بعلاوه ذخيره هاى ديگرى كه نتيجه اعمال نيك او است و
برايش وجود دارد.
3 - اما منظور از آن پرنده ، مردى است كه به سوى تو مى آيد تا تو را نصيحت كند، به
سوى آن برو و اندرزش را بپذير (نگذار پرواز كند و يا نابود شود، فرصت را غنيمت
بشمار و آن پندها را بپذير.).
4 - اما منظور از آن باز شكارى ، مردى است كه براى نياز به سوى تو مى آيد، او را
نااميد مكن و نيازش را برآور.
5 - اما منظور از آن لاشه گوشت متعفن مردار غيبت (و بدگويى در غياب مومنان ) است ،
كه از آن بگريز و فرار كن .
(257)
نتيجه اينكه : هر گاه از پنج گردنه بگذرى ، بر قله كمال اخلاقى مى رسى .
1 - خشم خود را هر چند چون كوه زمخت و سخت باشد كنترل كن فرو خور و بدان كه اگر
تصميم بگيرى مى توانى اين كوه را همچون يك لقمه خوشگوار به دهان بگذارى و آن را هضم
كنى ، خشمت را نيز اين چنين در خود هضم كن (مگر در موارد استثنايى چون جهاد و پيكار
با دشمنان خدا آن هم در حدودى كه اسلام اجازه داده است ).
2 - اگر كار نيك خود را مخلصانه انجام دهى ، و براى دورى از هر گونه شائبه ريا،
مخفى سازى ، خداوند آن را آشكار خواهد ساخت .
3 - نصيحت و اندرز خير خواهان متعهد را بپذير و آن را در وجود خود پناه ده و بپذير،
تا تو نيز در پناه آن به سعادت برسى ، نگذار كه آن اندرزهاى سودمند در چنگال صياد
هواى نفست نابود گردند.
4 - به نيازمندان توجه كن ، و نيازشان را برآور، و گرنه كارشان به طغيان مى كشد و
خرمن هستى تو را مى سوزاند آرى يكى از اركان اقتصاد خوب ، توجه همه جانبه به
نيازمندان و مستضعفان است .
5 - از بدگويى و غيبت پشت سر مومنان بپرهيز بلكه بگريز و فرار كن ، و خود را الوده
اين و آن مساز، و از اين گردنه هاى پنجگانه بگذر و با دستورات حياتبخش اخلاقى
اسلامى خود را بساز، تا پله هاى كمال را بپيمايى ، و به آنجا رسى كه سعدى گفت :
رسد آدمى به جايى كه بجز خدا نبيند
بنگر كه تا چه حد است مقام آدميت
|